محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3331
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دهم ، همراه من با بنى اميه نبرد مىكنيد و براى انجام اين كار به قيد قسمهايى كه مايهء اطمينان مىشود پيمان و قرار مىكنيد ؟ » شبث گفت : « نمىدانم تا پيش يارانم بروم و در اين باب با آنها گفتگو كنم . » گويد : پس برفت و ديگر پيش مختار نيامد . گويد : پس ، رأى بزرگان كوفه بر اين قرار گرفت كه با مختار نبرد كنند . قدامة بن حوشب گويد : شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن و محمد بن اشعث و عبد الرحمن بن سعيد پيش كعب بن ابى كعب خثعمى رفتند ، شبث سخن كرد ، حمد خدا گفت و ثناى او كرد و به دو گفت كه در كار نبرد با مختار اتفاق كردهاند و از او خواست كه در اين باب با آنها همدلى كند و جزو اعتراضاتى كه بر مختار داشت گفت : « وى بدون رضاى ما اميرمان شد و پندارد كه ابن حنفيه او را سوى ما فرستاده و ما دانستهايم كه وى چنين نكرده . غنيمت ما را به آزادشدگان مان خورانيده ، غلامانمان را گرفته و يتيمان و بيوه زنان ما را محروم كرده و او و سپاهيانش از اسلاف شايستهء ما بيزارى مىكنند . » گويد : كعب بن ابى كعب به آنها مرحبا گفت و دعوتشان را پذيرفت . ابو يحيى بن سعيد گويد : بزرگان كوفه پيش عبد الرحمن بن مخنف رفتند و از او دعوت كردند كه در كار نبرد مختار با آنها همدستى كند كه گفت : « اى كسان اگر مصر باشيد كه قيام كنيد رهاتان نمىكنم و اگر از من اطاعت كنيد قيام نخواهيد كرد . » گفتند : « چرا ؟ » گفت : « بيم دارم پراكنده شويد و اختلاف كنيد و همديگر را واگذاريد به خدا دليران و يكه سواران شما با اين مرد هستند ، مگر فلان و فلان با وى نيستند ؟ بعلاوه غلامان و آزادشدگان شما نيز با وى هستند . اينان با هم اتفاق دارند . آزادشدگانتان نسبت به شما از دشمنانتان كينه توزترند . پس او با شجاعت عربان و كينهء عجمان با